محمد يار بن عرب قطغان
179
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
سيچقان ئيل ، باقى محمد خان با لشكر فراوان به عزم تسخير ميانكال نهضت فرمود و جهانگير سلطان پناه به قلعهء دبوسيه « 1 » برده ، در آنجا تحصن نمود . و باقى محمد خان بعد از آنكه آن قلعهء استوار را فتح ساخت ، جهانگير سلطان را نزد والى بخارا پير محمد خان ارسال داشت . مجمل سخن آنكه ، چون پير محمد خان در نواحى سمرقند منهزم گشته به قتل رسيد ، جهانگير سلطان گريخته ، نزد والى بلخ عبد الامين خان رفت و پادشاه بلخ منظور نظر التفات نموده ، ايالت ولايت شبرغان را به او تعيين ساخت و زمانى كه محمد ابراهيم سلطان به ولايت بلخ استيلا يافت ، ( 102 الف ) جهانگير سلطان را به همان دستور به حالش گذاشت . بعد از آنكه ممالك بلخ به قبضهء تسخير و حوزهء اقتدار باقى محمد خان درآمد ، جهانگير سلطان گريخته ، پناه به والى عراق شاه عباس برد و مدت مديد در ظل عاطفت شاهى اوقات گذرانيد . و در آن وقت و اوان كه ولى محمد خان در تخت خانى و مسند جهانبانى استقرار يافت ، جهانگير سلطان خروج نموده ولايت غرجستان را مسخر و مفتوح ساخت و اكثر اوقات ولايت ميمنه و فارياب و نواحى شبرغان را مىتاخت و از مردم بلخ كس بسيار از جوانان خنجرگذار و امراى نامدار مانند نظر بىكافور روى و نوروز حاجى و حيران ميرزا باشى و عبد الرحمن ديوان بيگى و حسين چهره آقاسى بن على مردان بهادر و شاه سعيد كرايت و ندر قورچى باشى بن جان بورى يساول و غير هم به ملازمتش شتافتند و طوق اطاعت در گردن خويش انداختند . بعد از آن جهانگير سلطان از غايت غرور با سپاه « 2 » موفور به عزم تسخير ممالك بلخ لواى نهضت بدان صوب برافراشت و در نواحى ميمنه به امراى ولى محمد خان و سپاه بىبيان « 3 » كه به دفع او نامزد شده بودند مقابل افتاده ، از طرفين آتش قتال و نايرهء جنگ و جدال اشتعال يافت و جهانگير سلطان با ساير دلاوران در آن معركهء ميدان ، كمال دلاورى و غايت مردانگى به ظهور آوردند . چون آفتاب دولت آن طبقه به سر حد زوال رسيده بود ، آن همه جدّ و جهد و دلاورى كه نمود ، هيچ مهم از پيش نگشود . بنابرآن طبل مراجعت فرو كوفته به جانب غرجستان معاودت فرمود . بار ديگر به سرعت تمام متوجه بلخ گرديد . در
--> ( 1 ) . ت : دبوس ( 2 ) . س : شاه . ( 3 ) . س : بىپايان